تبليغاتX
نازنین عاشق

نازنین عاشق

Image hosting by TinyPic   می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده

هستم...

او رفت و تنها ماند ....

زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...

از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو....

گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!

گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش...

گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....

گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....

گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از

عشقهای زود....

گفت: عشق دروغی بیش نیست....

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........

گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....

گفتم:عشق درد است ...

گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...

گفتم: عشق تضاد است....

گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن

است....

گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است....

گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....
 
به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...

گفتم عشق راز است ....

راز بین من و توست و بر ملا نمی شود ....

هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ.....

آهی سردی کشید....

دیگه هیچی نگفت....

سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت.....

 

Image hosting by TinyPic 

تحمل کن مسافر تا در این ره همسفر باشیم

 

پر نشیبش را عقابی تیز پر باشیم

به جز صبر و شکیبایی مددخواهی ندارد دل

بیا سنگ صبور دامن کوه و کمر باشیم

اگر باد خزان آمد گلی از ما به یغما برد

بیا گلخانه سازیم و ز طوفان بر حذر باشیم

ز یک مرغ مهاجر این گلستان کی شود تنها

بیا در این گلستان عندلیبان سحر باشیم

ز کندوگر عسل خواهی گهی نوش و گهی نیش است

 بیا در نوش و نیش آن دو روزی هم نظر باش

 بیا چشم از خطاهای درون دل بپوشانیم   

بیا تا محرم اسرار دلهای دگر باشیم

 

 

              Image hosting by TinyPic    

برای تو عشقم 

 چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم

همیشگی رو به

 قلبت    هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ حس کنی

هنوزم دوسش داری چه

 قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار

غرورش همه وجودت له

شده....چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ

چیزی جز سلام

نتونی بگی....چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس

کنه اما مجبور

 باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری.......

 چه قدر سخته برا ئ من

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت21:9توسط نازنین | |

Image hosting by TinyPic

عشـــق تو بوه که من رو گرفتار کرد....!!! 


 

وگرنه كار جهان روزي به پايان ميرسد

 

تعلق عشق مهم نيست مهم آن است كه گل عشق در قلب تو بشكفد


بگذار عشق خاصيت تو باشد.


عشق نبايدبه معناي رابطه خاص تو با كسي باشد زيرا در اين


صورت عشق تو يكي را به خود راه ميدهدوهمه جهان را از


خانه وجودت بيرون ميكند.


اين معامله اي خطرناك است گزينش يكي و بيرون راندن همه


جهان در حالي كه همه جهان به تو تعلق دارد وتو به همه


جهان


تعلق داري . هستي مدام باران عشق خود رابر تو مي بارد

ناسپاسيست اگر به همه هستي تنها به خاطر يكنفر بي اعتنا


باشي.بنابراين به خورشيد؛ماه؛ستارگان عشق بورز به


دريا؛كوه؛جنگل؛عشق بورزبه آدمهاوحيوانات وپرندگان عشق


بورز وجود خود را به عشق تبديل كن و بگذار همه هستي


محبوب تو باشد.همين عشق است كه ديندار واقعي را از آدم


ريايي جدا ميكند.


هنگامي كه عشق تو چتر خويش را برهمه چيزوهمه كس مي


گستراند


هنگامي كه عشق تو مرز نميشناسد


هنگامي كه عشق تو در هيچ قفسي گرفتار نمي شود


هنگامي كه عشق تو قيد وشرط نميشناسد


هنگامي كه عشق به نحوه بودن تو در هستي تبديل مي شود


آنگاه عشق تو نيايش مدام توست


آنگاه عشق تو مراقبه ژرف توست


آنگاه عشق تو؛ تو را آزاد ميكند


تنهاعشق است كه ميرهاند


عشق آزاديست.

Image hosting by TinyPic 

نام تو بر تابلوی راهنمای جاده عشقم می نویسم و در جاده تاریک پر پیچ و خم

و عشق با نور و روشنی بی فروغ این تابلوی زیبا مسیر عشق را سپری میکنم

که به یادم هستی یا نه ولی همچنین را می دانم که تو بسیار در دلم جا گرفته ای

و در سر تا سر قلبم تنها نام تو را می شنواند بر عهده تو نظاره می کنم چهره

زیبایی از عشق تو را می بینم و بر عهد...!!

     می کشد به سوی خویش

                                این کشش قلب من است

     قلب توگر آهن است

                                قلب من آهن رباست

طرف دل می سپارم صدای دلنوار تو را می شنوم در حالی که با تمام وجود

با سروری از عشق کامهای زشتی و پلیدی چیز دیگری وجود نداشت در آن

حال با هم به یاد تو افتادم عزیزم از آن جانجات یافتم توی تمام رویاهای

عاشقانه ام هستی انگشتهای من در خطاب تو از هوش رفته اند...!!!

Image hosting by TinyPic

من زندگی را برای عشق می خواهم

می خواهم تا ابد عاشق بمانم

می خواهم برای عشق بخندم و برایش گریه کنم

می خواهم با عشق به خدایم برسم

می خواهم عشق را ثابت کنم

می خواهم برای عشق بمیرم

می خواهم عاشق  تو با شم...!!! 

  

                              Image hosting by TinyPic                    

+نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت22:40توسط نازنین | |

 Image hosting by TinyPic 

عشقم.....

گمان نمي بردم در اين شب تاريك براي كسي كه اگر او را به هر

جاي عالم ببندند وصله ي ناجور عالم است ، كاغذ بنويسي

چندين ساعت است چيز مي نويسم . حس مي كنم خونريزي هاي مهمي عن قريب مي خواهد در عالم رخ بدهد .

چرا از اين ستاره آتش مي بارد ؟ چرا همه جا به ساحت جنگ مهيبي تبديل يافته است

نمي دانم اين خيال از كجا در من قوت يافته است . وقتي كه يك ساعت قبل براي انجامكاري اتفاقا از يك معبر پر جمعيت

اين شهر ( لاله زار ) عبور مي كردم دلم مي خواست كور باشم

تا شكل و هيكل ناپسند انسان را نبينم . كر باشم . صدايش

را نشنوم . يك وجود آشفته و ياغي و فراري از مردم ، مثل

من ، وجودي است كه طبيعت بدتر از آن را پرورش نداده

است

فكر مي كنم با چه يزي مي توانم زندگي را دوست بدارم :

به يك جا دست مي گذارم دستم به شدت مي لرزد . پا مي

گذارم . زير پايم زلزله ي شديدي احداث مي شود

اگر مدت هاي مديد با من زندگي كرده بودي از حالات يك

شاعر تعجب نمي كردي

گل كم طاقتي را كه نمي توان به آن دست زد و آن را چيد ،

 

آن گل ، قلب شاعر است

چرا مثل يان ابر منقلب نباشم . مثل اين ابر گريه نكنم ؟ چرا مثل اين ابر متلاشي نشوم ؟

نه ، نه ! اگر زندگاني براي باور كردن و دوست داشتن است

من مدت ها باور كرده ام و دوست داشته ام . مدت ها راست

گفته ام و دروغ شنيده ام . حال بس است

آن چه بنويسم جز پريشاني چيزي از جبهه ي آن احساس

نخواهي كرد . پس خاموش مي شوم

 دوستدار تو نازنین ......!!

Image hosting by TinyPic

 

           Image hosting by TinyPic              

عشقم.....!!!

امروز صبح ، تا كنون ، خيلي دلواپس هستم ! نمي دانم چرا !

مثل مقصري كه مي خواهند او را به محبس ابدي بسپارند .

حس مي كنم انقلاباتي در زندگاني من ، به من نزديك است .

بدون سبب دلم مي خواهد گريه كنم . شايد خوابهاي

آشفته

 

ي ديشب سبب شده باشد به هر حال به قلب شاعر چيزهايي

مي گذرد كه در قلب ديگران نمي گذرد

شعر « بوته ضعيف » را بخوان . به واسطه ي مخالفت با باد

سرنگون شد

من ميل دارم با من دوست باشي نه كسي كه به خودت

عنوان زن و به من عنوان شوهر را بدهي . من از بچگي از كلمه

ي زن و شوهر بيزار بودم . واضع كلمات : احتياج يا طبيعت ،

 خوب بود از وضع اين دو كلمه خودداري مي كرد . به تو گفته ام

تو را دوست دارم در صورتي كه ...

اگر با من يكي شدي كارهاي بزرگ صورت خواهي داد .    بين

ساير دخترها سر بلند خواهي شد . اگر جز اين باشد آگاه

باش : پرنده ي وحشي با قفس انس نخواهد گرفت


Image hosting by TinyPic


اين كاغذ چندمي است كه مي نويسم . يا شوخي فرض

خواهي كرد يا سرسري خواهي خواند . در مقابل ، من به

خودم خواهم گفت : او به طبيعت واگذار كرده است . ولي اين

خطاست . براي اين كه انسان عقل دارد تا بر طبيعت غلبه كند و

آن را ، تا حدي كه ممكن است به دلخواه خود در آورد

كاغذ بعدي را وقتي خواهي خواند كه بعد از خواندن آن ، ديگر

آن پرنده ي وحشي را در قفس نبيني و در ميان يأس و

پشيماني و اندوه ، كه ناگهان ضربات قلبت را نامرتب كرده است ،

 تعجب كني او از كجاي قفس پريد . پرهاي او كه ابدا با حرف

هاي تو بريده نمي شود . پرهايي كه او را تا اعماق روح تو پرواز

داده است ، عبارت از خيال و عشق اوست 

Image hosting by TinyPic
 

  بیا با هم کوچ بکنیم

                   از جاده های انتظار

 شب و با هم سحر کنیم

                    تو لحظه های بی قرار

 بیا یه قطره اشک بشیم

                   بارون شادی بیاریم

 رو بغض کهنه لبها

 

    تو دفتری خاطره ها تر از بمونم یادگار اسم من را خط نزن ار دفتر

   خاطرم نکن فرار  دفتر و که قلم زدن من و با تو رقم زدن با شعله ای

  تو به این دلم آتش زدن....!!!!

                                     

      

Image hosting by TinyPic

+نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت20:48توسط نازنین | |