|
هستم... او رفت و تنها ماند .... زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد... از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو.... گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!! گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش... گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است.... گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است.... گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود.... گفت: عشق دروغی بیش نیست.... گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........ گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی.... گفتم:عشق درد است ... گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است... گفتم: عشق تضاد است.... گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است.... گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است.... گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه..... گفتم عشق راز است .... راز بین من و توست و بر ملا نمی شود .... هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ..... آهی سردی کشید.... دیگه هیچی نگفت.... سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت..... تحمل کن مسافر تا در این ره همسفر باشیم پر نشیبش را عقابی تیز پر باشیم به جز صبر و شکیبایی مددخواهی ندارد دل بیا سنگ صبور دامن کوه و کمر باشیم اگر باد خزان آمد گلی از ما به یغما برد بیا گلخانه سازیم و ز طوفان بر حذر باشیم ز یک مرغ مهاجر این گلستان کی شود تنها بیا در این گلستان عندلیبان سحر باشیم ز کندوگر عسل خواهی گهی نوش و گهی نیش است بیا در نوش و نیش آن دو روزی هم نظر باش بیا چشم از خطاهای درون دل بپوشانیم بیا تا محرم اسرار دلهای دگر باشیم چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده....چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری....... چه قدر سخته برا ئ من
وگرنه كار جهان روزي به پايان ميرسد تعلق عشق مهم نيست مهم آن است كه گل عشق در قلب تو بشكفد ناسپاسيست اگر به همه هستي تنها به خاطر يكنفر بي اعتنا و عشق با نور و روشنی بی فروغ این تابلوی زیبا مسیر عشق را سپری میکنم که به یادم هستی یا نه ولی همچنین را می دانم که تو بسیار در دلم جا گرفته ای و در سر تا سر قلبم تنها نام تو را می شنواند بر عهده تو نظاره می کنم چهره زیبایی از عشق تو را می بینم و بر عهد...!! طرف دل می سپارم صدای دلنوار تو را می شنوم در حالی که با تمام وجود با سروری از عشق کامهای زشتی و پلیدی چیز دیگری وجود نداشت در آن حال با هم به یاد تو افتادم عزیزم از آن جانجات یافتم توی تمام رویاهای عاشقانه ام هستی انگشتهای من در خطاب تو از هوش رفته اند...!!! من زندگی را برای می خواهم تا ابد عاشق بمانم می خواهم برای می خواهم با عشق به خدایم برسم می خواهم می خواهم برای عشق بمیرم می خواهم عاشق تو با شم...!!!
عشقم..... جاي عالم ببندند وصله ي ناجور عالم است ، كاغذ بنويسي چرا از اين ستاره آتش مي بارد ؟ چرا همه جا به ساحت اين شهر ( لاله زار ) عبور مي كردم تا شكل و هيكل ناپسند انسان را نبينم . را نشنوم . يك وجود آشفته و ياغي و فراري از مردم ، من ، وجودي است است فكر مي كنم با چه به يك جا دست مي گذارم دستم گذارم . زير پايم اگر مدت هاي مديد با من زندگي كرده بودي شاعر تعجب نمي كردي گل كم طاقتي را آن گل ، چرا مثل يان ابر منقلب نباشم . مثل اين ابر گريه نكنم ؟ من مدت ها باور كرده ام و دوست داشته ام گفته ام و دروغ شنيده ام . نخواهي كرد . عشقم.....!!! امروز صبح ، تا كنون ، مثل مقصري كه مي خواهند او را به محبس ابدي بسپارند . حس مي كنم انقلاباتي در بدون سبب آشفته ي ديشب سبب شده باشد مي گذرد كه در قلب ديگران نمي گذرد سرنگون شد عنوان زن و به من عنوان شوهر را بدهي ي خوب بود از وضع اين دو كلمه خودداري مي كرد . تو را دوست اگر با من يكي شدي كارهاي ساير دخترها سر بلند باش : پرنده ي خواهي كرد يا سرسري خواهي خودم خواهم گفت : خطاست . براي اين كه انسان عقل دارد آن را ، كاغذ بعدي را وقتي خواهي آن پشيماني و اندوه ، كه ناگهان ضربات قلبت تعجب كني او هاي تو بريده داده است ، بیا با هم کوچ بکنیم شب و با هم سحر کنیم بیا یه قطره اشک بشیم رو بغض کهنه لبها خاطرم نکن فرار تو به این دلم آتش زدن....!!!!
|
About![]()
اگه دوستم نداری به رووم نیار Archivesشهریور 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 دی 1387 آذر 1386 اسفند 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Links
دنیای فردا...نازنین و علی |